تبليغاتX
زندگی دوباره - مرگ سیاه سابق
.

شاید تا به حال مطالبی رو راجع به ذهنیت توی کتاب ها خونده باشی اما حتما درباره تبدیل اون به عینیت یا همون واقعیت نمیدونی. سرنوشت محتوم، قسمت، پیشونی نوشت و این قبیل جملات عامیانه حکایت از یک واقعیت ثابت دارن اما این ها همه جملاتی هستند که در تصورات خرافه پرستی شکل گرفته اند. حقیقت امر چیزی فراتر از این ها ست. در فیزیک کوآنتوم در مورد ارتباط تمام ذرات این عالم با هم صحبت می شه. یعنی تمام ذرات. اما در میان این ذرات صحبتی از اراده نشده است. منظورم دقیقا همون چیزیه که فهمیدی.

اراده مختص به انسان است و هیچ موجودی در عالم اراده ندارد. اینکه گیاهی از زیر خاک بر می آید یا روزی که با طلوع خورشید آغاز می شود مربوط به اراده آن ها نیست. این نقشه دقیق طبیعت است. فیزیک کوآنتوم می گوید اگر خورشیدی در کهکشان های دور دست عمرش به پایان برسد قطعا چون در این جهان است تاثیری بر دیگر موجودات جهان خواهد گذاشت. از این عمومیت می توان به تاثیر ظلمی که یک نفر به خودش می کند بر تمام جامعه و جهان رسید. و البته این حرف سالها پیش در بودیسم، شمنیسم، شینتویسم، عرفان سرخ پوستی و حتی عرفان اسلامی زده شده بود.

ما در جهانی هولوتراپیک زندگی می کنیم. جهانی که شامل سطوح مختلفی از واقعیت هستند. در روان شناسی جدید (که حتی یک کلمه هم در ایران متوجه اش نیستند) از سطوح آگاهی بحث به میان می آید. سطوحی متفاوت از آگاهی حتی آگاهی در زمان جنینی. روان شناسی سنتی که به روان شناسی فرویدی معروف است بیشتر به دوران کودکی و نوجوانی و بازیابی خاطرات آن دوران می پردازد اما در روان شناسی جدید حتی به سطحی خاص از آگاهی اشاره دارد که فرد متوجه آسیب های دوران جنینی خودش می شود. اینکه مادرش در دوران بارداری او الکل مصرف می کرده یا سیگار. عصبانی بوده و پرخاشگر یا ...... .

این نوع از آگاهی فقط در لایه هایی متفاوت از واقعیت قابل دسترس است. بررسی همین لایه ها می تواند مارا به چگونگی تبدیل ذهنیت به عینیت برساند. تبدیلی که برای هر کس امکان پذیر است. انسان به پشتوانه اراده ای که دارد توان ایجاد تغییر در واقعیات پیرامون خود را دارد و اینجا ست که می گویند تو همان هستی که می اندیشی.

ادامه دارد اگر، خدا بخواهد............

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 0:57  توسط بی نام | 
.

از احساس سرشارم. احساس خوب. احساس زیستن. احساس لذت بردن. گاهی اوقات به این فکر می کنم که آگاهی و معرفت تا چه حد می تونه توی زندگی نقش داشته باشه.

گاهی وقت ها به این فکر می کنم که چرا توی جامعه هم فقیر هست و هم پول دار. چرا یک نفر سخنران خوبیه و یکی نمی شه پای صحبتش تحمل کرد. اما همه این ها منو به یک نتیجه می رسونه. اونم احساسه. آگاهی و معرفت فقط می تونن یک ابزار باشن. ابزاری برای رسیدن به احساسی سرشار. هر چقدر آگاهی و معرفت انسان از هستی و هدفی که داره بیشتر باشه به همون نسبت می تونه نسبت به اون احساس بیشتری در خودش ایجاد کنه و به همون نسبت سریعتر و بهتر به هدفش برسه. اما هدف انسان ها چی می تونه باشه. پول و ثروت! علم و دانش یا معنویت!

به این معتقدم که از این منظر ،مهم نیست که هدف چی باشه. مهم احساس نسبت به اون هدفه.

شاید داشتن آگاهی در سطحی عمیق برای خیلی ها نا مفهوم باشه. نمی دونم چقدر به فلسفه هستی اهمیت می دین اما می دونم که دنیایی که توش زندگی می کنیم خیلی جذابتر از اونیه که می دونید. خیلی پیجیده تر از اونی که فکرشو می کنید. جهان های به هم پیوسته و موثر بر یک دیگر. تا حالا اینو شنیده بودین! هر انسان و هر موجودی در این عالم خودش دنیایی ست ولی این دنیاها جزایر دور افتاده و بی ارتباط با هم نیستن بلکه ارتباطی تنگاتنگ با هم دارن. اگر در یکی از این دنیاها اتفاقی بیافته در دنیاهای دیگه هم نمود پیدا می کنه. توی این عالم نه چیزی زیاد میشه و نه چیزی کم. فقط تبدیل وجود داره و انسان موثرترین تبدیل کننده این عالم است.

شما اگر می تونید مبدل خوبی باشین. حالا خودتون انتخاب کنید. مبدل بدی ها به خوبی ها یا برعکس؟!!

جدیدا کتابی در مورد ذهنیت هولوتراپیک دست گرفتم. اگه وقت کنم مطالبی توی پست های بعدی راجع بهش می نویسم. این کتاب درمورد سطوح مختلف آگاهی ست. از آگاهی دوران جنینی گرفته تا آگاهی بعد از مرگ.

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 3:50  توسط بی نام | 
.
زندگی و حیات مسئله ای ست که همیشه ذهن من رو به خودش مشغول کرده. چی میشه که یک موجود حیات داره و یکی می میره. ارگانیزم بدن! شرایط زیستی! اینا لازم است اما کافی نیست. اون چیه که برای زندگی بخشیدن از همه مهمتره. چی می شه که یک جنین در شکم مادرش زنده می مونه و یکی مرده به دنیا میاد. مگر هر دو در شرایط یکسانی نبودند!؟............


+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 11:15  توسط بی نام | 
.

تا شقایق هست زندگی باید کرد.

امروز یه مروری روی آرشیو وبلاگم داشم. واقعا که یادآوری خاطرات عجب جالبه. تقریبا حال اون روزا رو یادم رفته بود. با اینکه بیشترشو پاک کردم اما می شه فهمید توی چه عذابی بودم. خدا رو شکر که تموم شد.

اگه این اسمش معجزه نیست پس معجزه چیه؟

حالا امید به زندگی دارم. برنامه برای سال های آینده و حتی برای سال های بعد از مرگم. برنامه داشتن واقعا لازمه هر زندگیه. آرزو داشتن هم همین طور.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 0:12  توسط بی نام | 
.

واصلا حقیقت چیست. شاید حقیقت این است که عمری به دنبال سلامتی می گشتم و حالا که بهش رسیدم ، یادم رفته که سالمم. گاهی وقت ها یادمان می رود که زنده ایم و شاید به خاطر همین که یادمان نیست زنده ایم، زنده ایم.

حکایت به روز نکردن وبلاگم، حکایت حوصله ست و غفلت. دوست داشتم بیشتر از مطالب پست های قبلیم بگم تا داستان زندگیم. بعضی ها گلایه کردن که چرا پست های قبلی رو پاک کردی. پست هایی که مربوط به داستان زندگیم می شد. زمانی که برای زنده ماندن هر کاری می کردم و گاهی به نا امیدی می رسیدم. اما چه بهتر که گذشته ها پاک شوند. چرا که آینده مهم است و نه گذشته. اهمیت گذشته فقط از باب عبرت گرفتن هست.بگذریم...

حرف ها و صحبت هایی راجع به قدرت مافوق طبیعی و خارق العاده ذهن گفتم. اما خیلی ناقص و اجمالی. می دونم که بعضی ها نمی تونن درک کنن که آن چه دیده نمی شود وجود دارد. نمی خواهند قبول کنند که هر چه وجود دارد را علم قادر به اثبات نیست.  برای من می گویند که در قرن بیست و یک تو چطور این خضعبلات را تحویل ملت می دی. نمی گویند که نمی فهمند بلکه انگ نفهمی می زنند. البته گفته اند که هر حقیقتی را نباید به هر کسی گفت و ظرفیت طرف مقابل را باید لحاظ کرد. اما خواهش می کنم آن ها که ظرفیت ندارند نخوانند.

آدم با این اوضاع می ترسه مطلب رو بازتر کنه و حقایقی شگفت انگیزتر بگه.

اما این ها حرفهایی ست در سطح آنان که می خواهند بصیرتی دگرگونه داشته باشند. آنانی که روشنایی فکرشان نه از روی روشن فکریشان است بلکه خود روشنایی بخش فکرها هستند.

به زودی چیزای جدیدتری براتون می گم. مثل تکنولوژی کنترل ذهن و نقاط انرژی و .....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 15:27  توسط بی نام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من به علت سرطان تا شش ماه دیگر بیشتر زنده نیستم. یعنی تقریبا یک ماه بعد از تولد بیست و پنج سالگیم. می‌خوام توی این مدت راجع به خودم و خاطراتم توی اینجا بنویسم. شاید بعضی‌ها نظراتی بدن که بتونم بهتر از فرصت باقی مانده استفاده کنم.
.....
اما حالا خوب شدم. مطلب قبل نقطه چین مال هفت ماه پیشه. الان برای من اتفاقایی افتاده که دیگه خبری از بیماری نیست. بدون دارو و جراحی. از این به بعد توی این وب درباره‌ی اون اتفاق می‌نویسم. تا جایی که قدرت قلمم اجازه بده.

نوشته های پیشین
دی 1390
مهر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
آذر 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
نویسندگان
بی نام
پیوندها
سال‌های سوخته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM